|
همه بازي ميكنند
بازيهاي ويديويي و اصول يادگيري
قرار گرفتن كودكان در معرض بازيهاي خشونتآميز ويديويي حتماً
نگرانكنندهتر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامههاي خشونتآميز
تلويزيوني است، زيرا اين نوع بازيها بسياري از اصول يادگيري ـ
همذات پنداري (يا الگوسازي)، تمرين و تكرار، پاداش و تقويت ـ را
به كار ميگيرند.
همذات پنداري با شخصيت پرخاشگر (در بازيهاي ويديويي) احتمال
تقليد اين رفتار در زندگي واقعي را در فرد افزايش ميدهد. در اكثر
بازيهاي خشونتآميز ويديويي، فرد بايد با يك شخصيت خشن همذات
پنداري كند و از زاويه ديد او دست به اعمال خشونتآميز بزند. ماهيت
تعاملي بازيهاي ويديويي همچنين ميتواند احتمال يادگيري رفتار
پرخاشگرانه را در فرد افزايش دهد. علاوه بر افزايش ميزان يادگيري،
بازيهاي ويديويي فرد را مجبور به تكرار رفتار خود ميكند و
نهايتاً اينكه بازيهاي ويديويي گزينههاي خشونتآميز را با دادن
امتيازات بيشتر، زمان بازي طولانيتر و يا جلوههاي ويژه براي برخي
اقدامات پرخاشگرانه و يا خشونتآميز تقويت ميكند.
جي.ب.فانك و دي.دي. بوكمن، دو محققي بودند كه تأثيرات عميق
بازيهاي ويديويي بر يادگيري را به خوبي توصيف كردهاند. آنها
مينويسند: «اگر، همان گونه كه بسياري بر اين باورند، خشونت رفتاري
اكتسابي باشد، پس تركيب قدرتمند نمايش، پاداش، تمرين كه مشخصه ذاتي
بازيهاي الكترونيكي است، يك محيط ايدهآل آموزشي خلق ميكند…
درسهايي كه فرد از اين بازيها ميآموزد آن است كه خشونت يك نوع
سرگرمي، واجب، موجه، ضرورتاً بدون پيامدهاي منفي است». قاتلان
مدرسه كلمباين تبلور رعبآور اين اصل هستند. آنها ديوانهي بازي
Doom بودند و يكي از نسخههاي اين بازي را به حالت God Mode (يعني
حالتي كه بازيكن رويينتن ميشود) تغيير داده بودند. اين دو نفر
دقيقاً همان رفتاري را كه از بازي ويديويي گرفته بودند، در زندگي
واقعي تكرار كردند. آنها گفته بودند كه نقشهشان براي تيراندازي
مثل بازي Doom لعنتي خواهد بود: «تيك، تيك، تيك، تيك…ها! اين تفنگ
لعنتي دقيقاً مثل تفنگ بازي Doom است».
سرهنگ دوم ديويد گروسمن، روانشناس و استاد نيمه وقت دانشگاه دولتي
آركانزاس، كه در ارتش ايالات متحده در زمينه «روانشناسي قتل» تخصص
يافته است، نگرانكنندهترين و متقاعدكنندهترين دلايل صحت فرضيه
را آموزش رفتارهاي خشونتآميز از طريق بازيهاي خشونتآميز ويديويي
ارائه كرده است. گروسمن پس از 25 سال تحقيق در مورد روانشناسي قتل
براي ارتش، به اين نتيجه رسيده است كه تمايل به كشتن انساني ديگر
يك امر ذاتي نيست، بلكه رفتاري اكتسابي است. اين رفتار مستلزم كشتن
احساسات از طريق تكرار تجربه خشونتآميز و شرطي سازي با تداعي
ساختن رفتارهاي پرخاشگرايانه با تجربه لذتبخش است. تمايل به قتل
همچنين بر آموزش محرك ـ پاسخي متكي است؛ بدين ترتيب كه پاسخ شرطي
(تيراندازي) با محرك درست (فرد بيگانه يا شخصي كه رؤيت ميشود) به
صورت خودكار درميآيد.
گروسمن ميگويد كه نيروهاي مسلح و تفنگداران دريايي آمريكا براي
آموزش آدمكشي به سربازان خود از همان تكنيكهايي استفاده ميكنند
كه بازيهاي خشونتآميز ويديويي بر آنها متكي هستند. ارتش آمريكا
همچنين از بازي ويديويي Doom براي آموزش آدمكشي به سربازانش
استفاده ميكند. اين بازي، همچون بازي Quake و بازيهاي مشابه، به
سربازان ياد ميدهد كه چگونه با تيراندازي به اهداف خود يك «اتاق
را پاكسازي» كنند؛ آن هم با هدف گرفتن سر دشمن، پرهيز از
تيراندازيهاي مكرر به يك هدف، كه معمولاً تازهكاران انجام
ميدهند. گروسمن حتي بازيهاي خشونتآميز ويديويي را «شبيهسازي
قتل» ناميده است.
افرادي كه تا به حال با يك اسلحه واقعي شليك كردهاند و فقط به
تمرين تيراندازي با بازيهاي ويديويي سرگرم بودهاند، به هنگام
تيراندازي با يك اسلحه واقعي براي اولين بار، عالي هدفگيري
ميكنند. در پرونده دادگاهي مايكل كارنيل، پسر چهارده ساله اهل
پادوكا، كه سه دانشآموز را به قتل رسانده بود، آمده است كه او
«ظرف 20 ثانيه، 9 گلوله شليك كرد كه 8 تاي آن به هدف خورد. سه نفر
كه از ناحيه سر و گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند، كشته
شدند. اين هدفگيري حتي از استانداردهاي ارتش براي يك تيراندازي
حرفهاي نيز بهتر بود. اين كودك حتي يك بار هم با اسلحه واقعي
تيراندازي نكرده بود، اما سرگرمي جنون آميزش با بازيهاي
رايانهاي، او را به يك تيرانداز ماهر مبدل ساخته بود».
گروسمن ميگويد: «مايكل كارنيل به كودكان وحشتزدهاي كه جيغ
ميكشيدند و سعي داشتند فرار كنند، هشت گلوله شليك كرد. حيرتآورتر
از اين نسبت تعداد كشتهها بود. به هر يك از بچهها فقط يك تير
اصابت كرده بود. سه نفر كشته شدند و يك نفر تا آخر عمر فلج شد. تا
آنجا كه اطلاع دارم، هيچگاه در سوابق پليس يا ارتش يا حتي سوابق
جنايي چنين هدفگيري ماهرانهاي ثبت نشده است. معلوم شد هر چند كه
اين بچه قبلاً با اسلحه واقعي شليك نكرده بود، اما با دو دستش
طپانچه را نگاه داشته بود و چهرهاي بسيار خونسرد داشت. هرگز از
جايش تكان نخورد و هيچكدام از تيرهايش را به چپ، راست و يا پايين و
بالاي هدف نزد. او صرفاً به طرف هر كسي كه در زاويه ديدش قرار
ميگرفت يك گلوله پرتاب ميكرد».
نام نويسنده: اليسا هاي ـ يونگ سانگ و جين اي . اندرسن
منب: ماهنامه سياحت غرب، شماره چهاردهم، شهريور 1383
بازگشت
|